کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : علی اکبر لطیفیان     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

ﺷﯿﺮﺵ ﺣﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩ            ﻧﺎﻧـﺶ ﺣـﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـﺮﺍ ﻣـﺒـﺘـﻼﺵ ﮐﺮﺩ

ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ‌ﺩﻫـﺪ ﮐـﺮﻣـﺶ ﮐﻢ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ            ﺑﺎﯾﺪ ﮐـﺮﯾـﻢ ﺑـﻠـﮑﻪ ﮐـﺮﻡ ﺭﺍ ﮔـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ


ﭘـﺎﯾـﻢ ﺍﮔـﺮ ﺑﻪ ﺳـﻤـﺖ ﺟـﻬـﻨـﻢ ﻧـﻤﯽ‌ﺭﻭﺩ            ﺩﺳـﺘـﻢ ﺗـﻮﺳـﻠﯽ ﺑﻪ ﺿﺮﯾﺢ ﻋـﺒﺎﺵ ﮐﺮد

ﺗﺼﻮﯾـﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﻋﮑـﺲ ﺗـﻤﺎﻡ ﭘﯿـﻤـﺒﺮﺍﻥ            ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧــﺪﺍﺵ آیــنــۀ ﺍﻧــﺒــﯿــﺎﺵ ﮐــﺮﺩ

ﺧـﯿـﻠﯽ ﮔـﺮﻩ ﺯﺩﻧـﺪ ﺑﻪ ﺍﺳـﻼﻡ، ﺑـﺎﺯ ﮐﺮﺩ            ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﺮﺩ پنجـۀ ﻣﺸﮑﻞ‌ﮔـﺸﺎﺵ ﮐﺮﺩ

ﺩﺭ ﺁﺳــﺘـﺎﻥ ﯾـﮏ ﻧـﺦ ﻋـﻤـﺎﻣـۀ ﺳــﺮﺵ            ﺑﺎﯾﺪ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺧﻠـﻖ ﺟـﻬـﺎﻥ ﺭﺍ ﻓـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ

معلوم می‌شود که نمک‌گیر دختر است            وقتى به‌جاى شیر، نمک را غذاش کرد

با گـریـه ایـسـتاد، دوبـاره نگـاش کرد            تسبیح را به‌دست گرفت و دعاش کرد

بین دو سـجـده بود که فـرق سر عـلى            مانند ذوالفقار دودم شد... دوتاش کرد

اى روزگار! آخر عـلى را زمین زدند            باید ازین به بعـد جگـر را فـداش کرد

وقت وصال بود، دوباره خضاب کرد            وقت خضاب، خون سرش را حناش کرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا بر اساس روایات معتبر حضرت در خانه ام کلثوم مهمان بود نه حضرت زینب، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی این سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

معلوم می‌شود که نمک‌گیر زینب است            وقتى به‌جاى شیر، نمک را غذاش کرد

مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفتعلن مفتعلن فع قالب شعر : مثنوی

ای دل صـدپـاره گُـلِ بـاغ تـو!            تـا ابـدیـت بـه جـگــر داغ تــو

ظـلـم‌کُـشِ از همه مـظـلـوم‌تـر!            رهـبـر از فـاطـمـه مظـلـوم‌تر!


پـادشــهِ وسـعـت مـلـک خــدا!            صــدر نـشــیـن حـــرم ابــتــدا!

مـحـفـل انـس تـو دل سـوخـتـه            "عـدل" به نـوع بـشر آمـوخـته

ساخـته و سـوخـتـه بـا آه خود!            رانده جهان را ز سر راه خود!

سینه‌ات از لوح و قـلـم پـاک‌تر            از گل پـرپـر شده صدچـاک‌تر

بـاغ جـنـان شـیـفـتـۀ قــنـبــرت            روح‌الامـیـن مـسـتـمـع منـبرت

خـانـۀ تـو کــعــبـۀ عــالـم شـده            خــاک قــدم‌هـای تــو آدم شــده

ماه، ‌طلوعش به تو آغاز گشت            مِهر به دست تو ز ره بازگشت

ای هـمـه‌جا طـور منـاجـات تو            چـشـم اجـابت پی حـاجـات تـو

در دل شـب هـم‌سخـن‌ چـاه‌هـا!            ســوخـتــه بــا نــالــۀ تــو آه‌هـا

جام طـهـورای خـدا مـسـت تو            وسعت گردون به کف دست تو

قـنبر کوی تو سراج‌الهـدی‌ست            صوت بلال تو صدای خداست

لالـۀ زخـمـی شـده از خـارهـا!            جهـل بـشر کُـشته تو را بـارها

خون دل و اشک بـصر داشتی            زخـم رَعـیّت به جـگـر داشـتی

زخم به دل، شعلۀ آتش به جان            خار به دیده، به گـلو استخـوان

نــالــۀ تـو نــالــۀ بـی‌ زمــزمـه            خـانـۀ تـو خــانـۀ بـی‌فــاطــمـه

چشم به دیوار و به در دوختی            سوختی و سوخـتی و سوخـتی

ای به مـقـام از همه بـالاتـرین            رهـبـر در جـامـعـه تـنهـاتـرین

دوست تو، دشـمن تو نا سـپاس            تا صف محشر همه‌جا ناشناس

سوزِ درونت به فـلک تاب داد            خونِ سرت آب به محـراب داد

کُـشتۀ تـوحـید و عـدالـت شدی            فُزتُ بِرَب گفتی و راحت شدی

تا که شود نخل و گل و باغ، سبز            در نفـس ما بُوَد این داغ، سبـز

دل به عزایت حـرم مـاتم است            زخم سرت بر جگر «میثم» است

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : میثم مؤمنی نژاد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

بشنوید ای عاشقان! احمد روایت می‌کند            هر که می‌گوید علی، دارد عبادت می‌کند

یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک            مطـلـع فجـر از جـبین تو روایت می‌کند


لیلۀ قدر است افضل از هزاران ماه اگر            قدر، از زهرای تو کسب فضیلت می‌کند

پاک می‌گردد دو گوشی کز ثنایت بشنود            پاک می‌گردد زبانی کز تو صحبت می‌کند

گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا            شعله‌های نار را سـرد و سلامت می‌کند

دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول            هر که بر آل تو ابـراز مـحـبـت می‌کـند

خیر هر کس را که می‌خواهد خداوند علیم            دوسـتـیِ تـو به قـلـب او عـنایت می‌کـند

آیۀ اکـمـلت بر دوش نـبی تـکـلـیـف بود            دین به تـأیـید تو تکـمـیل رسالت می‌کند

سه هزار و سه ملک بر تو سلام آورده‌اند            در شبی که مشکِ آب تو سقایت می‌کند

می‌شود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست            هر کس آیـات بـرائت را قـرائت می‌کند

نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم            بین خلق و خود، علی این‌گونه قسمت می‌کند

طشت رسـواییِ باطل از سر بام اوفـتاد            چون علی در مسجد کوفه قضاوت می‌کند

هر قدم یک حج و در برگشت دو حج می‌شود            آن مثالِ کعبه را هر کس زیارت می‌کند

تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد            در بهشت آمد دوباره شکر نعمت می‌کند

در عزایش قامت محراب‌ها از غم خمید            در رثـایش منـبر از نـاله قـیامت می‌کند

همچو خورشیدی شفق‌گون گشت در مغرب نهان            آنکه با ایمای او خورشید، رجعت می‌کند

نوحه‌خوانش جبرئیل است و میان آسمان            نوحـه از ویـرانیِ رکـن هـدایت می‌کـند

ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست            گریه‌ها ختم رُسُل بر این مصیبت می‌کند

بر روی سجاده‌اش گلبرگ‌های لاله ریخت            مسجد از خون خدا، کسب طهارت می‌کند

: امتیاز

ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

گاهِ جنگ است، به مرکب همه زین بگذارید            آب در دست اگر هست، زمین بگذارید

وقت تنگ است و حرام است تعلّل کردن            صحبت از مزرعه و گلّه و آغل کردن


وقت آن است که در سینه نفس تند شود            تیغ، آن تیغ که صیقل نخورَد کند شود

تا کمین بر در و دروازه نکرده‌ست هنوز،            تا معـاویه نفـس تازه نکرده‌ست هنوز،

نوبتی کوفـته بر طبل سحـر، برخـیزید            پایتان خواب نرفـته‌ست اگر، برخیزید

هر که جـا مـاند در آمـاج بـلا می‌مـاند            با کـلاهی که پس مـعـرکه جـا می‌ماند

گفت مولا که چنین است و چنان با آن ایل            ایل صد رنگ‌تـر از ایل بـنی‌اسـرائـیل

این یکی گفت: مـطیعـیم، ولی دربنـدیم            بگذر از ما که گرفـتار زن و فرزندیم

خانه بی مَرد، پر از خوف حرامی باشد            این چراغی‌ست که بر خانه روا می‌باشد

ما چه داریم به جز پای فلج؟ می‌ترسیم            فصل سرما شده، از عُسر و حرج می‌ترسیم

رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است            هان علی! دست نگه‌دار که صبر آمده است

آن یکی گفت: عـلیـلیم! خودت می‌بینی            بدتـر از ابـن‌سَـبـیـلـیم! خودت می‌بـینی

ما مگـر مثل تو دنـیای مـرفّـه داریم؟!            زیر کشت است زمین، عذر موجّه داریم

آن یکی گفت: ملولیم! کمی حوصله کن            گوشمان پر شده از موعظه! کم‌تر گله کن

خالی از معرفت و مردی و رندی بوده            کوفه تا بوده پر از « اَشعثِ کِندی» بوده

کوفه شهری که پر از وسوسۀ خنّاس است            دست‌پروردۀ سعـد بن ابی‌وقّـاص است

این جماعت همه اشـباح رجـال‌اند همه            گاهِ پیـکـار مـلـول‌انـد و مـلال‌انـد هـمه

می‌رود قـصّۀ مـا سوی سرانـجام آرام            دفتر قصّه ورق می‌خورد آرام آرام...

سهـل‌تر ساده‌تر از قـافـیه‌ای باختی‌اش            ننگ بادا به تو ای دهر! که نشناختی‌اش

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی            جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

باغ می‌ساخـت و در سایهٔ آن باغ نبود            یک نفس قـافـله‌اش در پی اُتـراق نبود

درد باید که بفـهـمیم چه گـفته‌ست علی            که شـبی با شکم سیر نخـفـته‌ست عـلی

از سر سفـرهٔ اسـلام چه برداشت امیر            نان دندان‌شکنی را که نمی‌خورد فـقیر

آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود            سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه            مـی‌شـنـیـدنـد فــقـط از عـلـی "إنّــا لله"

باد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد            مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن            فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن

شب آخر، شب آخر، شب بی‌خـوابی‌ها            سـیـنـه‌زن در پی او دسـتهٔ مرغـابی‌ها

از قدم‌های علی، ارض و سما جا می‌ماند            قدم از شوق چنان زد که عصا جا می‌ماند

با توأم ای شب شیون شده! بیهوده مکوش!            او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش!

بی‌شک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست            دست و پاگیر مشو! کوه جلودارش نیست

زودتـر می‌رسد از واقـعـه حـتی مـولا            تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا

تا به کی ای شب تاریک زمین! در خوابی؟!            صبح برخاسته، بیدار شو ای اَعرابی!

عرش، محراب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه"            کعبه بی‌تاب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه"

آه از مــردم بــی‌درد، امــان از دنــیــا            نـعـمـتِ داشـتـنـت را بِـسـِـتان از دنـیـا

می‌رود قـصهٔ ما سـوی سرانـجام آرام            دفـتـر قـصه ورق می‌خـورَد آرام آرام

: امتیاز

مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شهر را تا خبر لطف کـریمان برداشت            همۀ مـیـکـده را دیـدۀ گـریـان بـرداشت

گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید            باری از شانۀ هر عبدِ پریشان برداشت


تا که گـفتیم ببخـشید، دلش زود شکست            نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت

غصه خوردیم ولی غصه و غم‌ها را بُرد            گفت: باید که غم از سینۀ مهمان برداشت!

پـارسـال آمـده بـودم که دگـر تـوبه کـنم            باغ اعـمـال مرا آتـش شیـطان برداشت

بعد یک عـمـر به این خـانه پناه آوردیم            گرد و خاک از تَن ما با لب خندان برداشت

کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ            تا که یک مرتبه گفتیم علی جان! برداشت

دسـت در دسـت یـد الـلـهـی مـولا دادیـم            پای ما را علی از خار مغیلان برداشت

من شبِ قـدر فـقـط کـربـبـلا می‌خـواهم            باید از کـربـبلا توشه فـراوان بـرداشت

من حسینی شده‌ام چون که خودش خواسته است            کام ما را پدر از تـربتِ جانان برداشت

علی امشب به سر سفـرۀ دختر رفت و            طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت

امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت            هرچه برداشت قدم، فاطمه‌گویان برداشت

آخـرین لـقـمـۀ نان را به یـتـیـمـانش داد            کـوفـه را زمـزمۀ آهِ یـتـیـمـان بـرداشت

امشب ای کوفه! علی پیش شما مهمان است            صبح فردا وسط خونِ خودش غلتان است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا بر اساس روایات معتبر حضرت در خانه ام کلثوم مهمان بود نه حضرت زینب، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی این سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

علی امشب به سر سفـرۀ زینب رفت و            طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت.

 

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بنـا شده‌ست زمین و زمان به نام علی            گرفته است قوام این جهان به نام علی

برای اینکه مُشخّص شود عـیار دقـیق            شدند خَـلق خـدا، امـتحـان به نام عـلی


به دفتر ازلیّت به کِلْـکِ قـدرتِ خویش            نوشته رب، همه کون و مکان “به نام علی”

همـیـشـه محـوِ تمـاشـای آسـمـان‌هـائـیم            که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی

به احتـرام عـلـی بـسـتـه شد درِ دوزخ            گـشوده شـد درِ بـاغ جَنـان به نام علی

نـشانـه‌ای‌ست بـرای حـلال زادگـی‌اش            همین که طفـل گُشاید زبان به نام علی

چگونه نام کسی جز علی‌ست بر لب او؟            کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی

دُرست با وسطِ خـال می‌کـند برخـورد            همین که تیر پَـرَد از کمان به نام علی

بـگـو کـه أشــهــدُ أنّ عـلـی، ولــیُّ الله            گرفته چونکه هُویّت اَذان، به نـام علی

به ترس و جبر نبوده‌ست، واقعاً قلبی‌ست            ارادت هـمـۀ شـیـعـیــان بـه نـام عـلـی

سِزد ز چوبـۀ دارش رُطب به بـار آید            که داده میـثـم تمّـار، جـان به نام عـلی

دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت            ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اذان شیر حق در کوفه با خود یک خبر دارد            که مولا با دلی خون، در جهان عزم سفر دارد

دو دستش بر دو گوش است و دو چشمش بر سما آری            به هر الله اکبر در گلو بغضی دگر دارد


چه با تعجیل آید سوی محراب دعا امشب            یقین دارم که از صبح وصال خود خبر دارد

نه تنها او دلش گردیده تنگ همسرش زهرا            که زهرا هم دو چشمش در ره و بر او نظر دارد

گرفته دست خود را بر محاسن، ذکر می‌گوید            تو گویی انتظار صبح در وقت سحر دارد

عدو برخاسته از خواب و مولا رفته در سجده            لبی خندان، دلی آرام در موج خطر دارد

ندای «قَد قُتل» را بشنوید ای مردم کوفه!            عدالت شد یتیم و گریه از داغ پدر دارد

شب قدر است، هر کس روی سر بگرفته قرآن را            علی از فرقِ از هم وا شده، قرآن به سر دارد

رفیق نخل‌های کوفه را کشتند در مسجد            که هر نخلی به جای میوه از داغی ثمر دارد

به «میثم» سوز دل دادند از داغ علی امشب            که سوز شعر او بر سنگ خارا هم اثر دارد

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سيد هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ســلام مـا بـه عـلـی و نـمــاز آخـر او            به حـال راز و نـیـاز و به دیـدۀ تـر او

سلام ما به عـلی و به عـدل و ایـمانش            سلام ما به رخ غرق خـون و منبر او


سلام ما به سجودش که رنگ خون دارد            سلام ما به رخ غـرق خـونِ اطهـر او

سلام ما به پـریـشـانی حـسین و حـسن            ســلام مـا بـه دل پــُر ز آه دخــتــر او

سلام ما به نـفـس‌هـای نـفـْس پیـغـمـبر            ســلام مــا بـه فــروغ نــگــاه آخـر او

سلام ما به غـمـی کز مـدیـنـه دارد او            سـلام مـا به مـلاقـات او و هـمـسر او

چو خاک اوست سزای ابوذر و مقـداد            فتاده است «وفائی» به خـاک قـنبر او

: امتیاز

ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : ترکیب بند

دو لقمه اشک و نان و بغض خورد از سهم افطارش            نمکدان ریخت بر زخم دلِ از زخم سرشارش

تبسم‌های بغض‌آلود، از درد دلش می‌گفت            نگاهش روضه بود؛ اما لبش می‌کرد انکارش


دو چشمش ابر شد وقتی نگاهش را به بالا دوخت            تمام آسمان‌ شد خیس، از آیات رگبارش

سکوتش را شکست «انا الیه الراجعون»هایش            نمی‌دانم چرا بوی سفـر می‌داد اذکارش

قدومش خسته بود از ماندن و رؤیای رفتن داشت

همان مردی که در دل، دردهای مردافکن داشت

پدر از کوچه‌‌های ‌نوحۀ «بابا بمان» می‌رفت            زمین، همراهِ جانش آسمان تا آسمان می‌رفت

به زخم شانه‌اش فرمود: امشب استراحت کن            به وقت هر شبش، این بار بی‌انبان نان می‌رفت

کلون در دخیلش را گره می‌زد به دامانش            و بابا از میان روضۀ در، روضه‌خوان می‌رفت

تمام شهر، خوش بودند در خوابِ زمستانی            امیرالمؤمنین از دستِ سرد کوفیان می‌رفت

شهادت داد بر مظلومی‌اش همراه گلدسته            مراد «اشهدُ انّ علی» سمت اذان می‌رفت

قـدوم قـبلۀ سیار، مسجـد را مـزیّن کرد

چراغ روضۀ خود را به دست خویش روشن کرد

به وقت سجده، مسجد اتفاقی را خبر می‌داد            سجودِ آخر مولا به ذکرش بال و پَر می‌داد

به دستی مست، می‌رقصید تیغِ کهنۀ کینه            چه شمشیری که زهرش بوی خونِ میخ در می‌داد

خدای روضه از آوار ارکانُ‌الهدیٰ می‌گفت            نمازِ غرق خون «فزتُ و ربّ الکعبه» سر می‌داد

تَرک در تارک خورشیدِ نخلستانیِ کوفه            خبر از آیۀ مکشوفۀ «شق‌القمر» می‌داد

شب قدری که قرآن جای قرآن، تیغ بر سر داشت            درخت آرزوی دیدن زهـرا ثـمر می‌داد

محاسن را خضاب و دست خود را شُست از دنیا

به جای یا علی؛ هنگام رفتن ‌گفت: "یا زهرا"

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در جـان به‌جـز جـوانـۀ بـاور نداشتی            ای آن‌که در شـکـوه، بـرابـر نـداشتی

رنگی نمی‌گـرفت به خود بـاغ‌هـا اگر            این‌قـدر جـلـوه‌هـای مـعـطـر نـداشـتی


آری! تو در مـقـام فـنا نـیز از خودت            جـز انـتـظـار فـتـح مـکـرر نـداشـتـی

مـشـتـاق یـاری‌انـد تـو را آسـمـانـیـان            بـاور نـمـی‌کـنـیـم کـه یـاور نـداشـتـی

با من بگو کـدام پیـمـبـر کـتاب داشت            یا خواند حکمتی و تو از بر نداشتی؟!

ای آن‌که سر نهـاده جهـانی به پای تو            یک بار هم به بالـش پَـر سـر نداشتی

طوری گرفت هُرم تو دست عـقیل را            انـگـار غـیـر عـدل، بـرادر نـداشـتـی

آن شب کـنار سـفـرۀ افـطارِ دخـتـرت            جز شوق لحـظـه‌های مـقـدر نـداشـتی

ای زخـمـیِ تـبـار نـمـک‌نـاشـنـاس‌هـا            غیر از نمک ز سفره چرا برنداشتی؟

ای دل! خجل مباش که ابیات درخوری            در مـدح آن حـقـیـقـت بـرتـر نداشـتی

تو پی به راز سـورۀ کـوثـر نـبرده‌ای            تـو غـیـر چـنـد واژۀ ابــتـر نـداشـتــی

: امتیاز

ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

پدر را در گـلیمی از کنار منـبر آوردند            پسر را در حصیری غرقِ خون و بی‌سر آوردند

علی را کوفیان کشتند در محراب و بعد از آن            برای کشتن فرزند او، صد لشگر آوردند


اگر خورشید را شق القمر کردند در کوفه            همان شق القمر را کربلا بر اکبر آوردند

تمام دشت از خونِ ابوالفضل علی پُر شد            ز بس بارانِ تیرِ کینه برآن پیکر آوردند

ز فولادی که شد شمشیر و بر فرق علی آمد            به دست حرمله تیری برای اصغر آوردند

چقدر این کوفیان پستند کز بعد حسینِ او            ز گوش کودکانش گوشواره‌ها در آوردند

رقیه بود و پا پُر آبله، رخسار و تن نیلی            چه روزی با اسیری بر سر این دختر آوردند

وفایی؛ چون که خطبه خوانی زینب به گوش آمد            همه در کوفه می‌گفتند گویا حیدر آوردند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل  مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد؛ سن واقعی حضرت رقیه در کتب معتبر ۴ سال ذکر شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سه ساله بود و پا پُر آبله، رخسار و تن نیلی            چه روزی با اسیری بر سر این دختر آوردند

 

مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آرام در خـون خفتی و لب بـاز كردی            فُـزتُ و رَبِّ الكـعـبـه را آغـاز كردی

تو بـا نـسـيـم آه خود، در آن شب قـدر            يك در به روی عرش اعلا باز كردی


خون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت            بر روی محرابی كز آن پرواز كردی

گـنـجــيـنـۀ راز الــهـی بــودی و بــاز            مـحــراب را آئـيــنـه دار راز كــردی

گـاهی برای قـاتـلـت كـردی سـفـارش            گاهی يتـيمان را ز رأفـت، نـاز كردی

وقتی كه بر عبـاس گفتی از حـسـيـنت            از كـربــلا يـك راز را ابــراز كـردی

دنبال تو عـدل و امـان بار سفـر بست            آن شب كـزين دنـيـا سفـر آغاز كردی

رفـتـی ولی بـانگ رسـای مـعـدلت را            سـرتـاسـر دنيـا طـنـيــن انـداز كـردی

بـار دگـر بـا الـتـفـاتی چــون هـميـشـه            طبع «وفایی» را سخـن پرداز كـردی

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : ناصر زارعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

شـب يـلـدای فـراق تـو دگــر آخــر شـد            سوختم از غـم هجـر تو وليكن سر شـد

فـاطـمه يـاس بخـون خـفـتـۀ نيـلـوفـريـم            شـو مهـيـا كـه مهـيای سفـر حـيـدر شـد


وز شب هجـرت تو تا دم مـرگـم كـارم            خـواندن سوره محـبوب دلم كـوثـر شـد

دم بـه دم مـنـتـظـر لحـظـه ديــدار شـدم            دردها عقده شد و در دل من مضمر شد

آيت غـربت و مظلومی من اين بس باد            كـه تـسـلای دل غــم زده ام دخــتـر شـد

در فراق و غم مظلومی تو فـاطمه جان            چاه محرم به دل و ديده به خون ساغر شد

كودكانت چو عـلی يكسره دلـتنگ توأند            كارشان خـوردن خونابه ز چشم تر شد

حال هـنگـام وصال تـو رسـيده ست مرا            قاتـلم خيز كه پُر، صبر عـلی ديگر شد

قـاتـلم خـيز كه ايـوب دلـم بی تاب است            قـتـلگـاهم نه اينجـاست كه آن معـبر شد

فاطـمه ديدن روی تو وضو می خواهـد            زين سبب چهره‌ام از خون سرم احمر  شد

من چو تو با دو مدال آمده‌ام سوی جنان            يك نشان بر دل غمديده و يك بر سر شد

من ندانم که چه آمد سـرِ حـيدر( سائل)            ليـك دانـم كه گـل خاطـر او پـرپـر شـد

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سید محمد رستگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فع قالب شعر : قصیده

ای حــرمـت قـبــلــۀ مــراد قــبــایـل!            وی که بوَد قـبله هم به سوی تو مایل

عـالـمـی از جـلـوه‌ات ز پــای درآیــد            گر فکـنی پـرده یک طرف ز شمـایل


شـوق وصال تو بـال سـالک عـاشـق            مـعـرفـت تـو کــمـال عـارف واصـل

مست و خراب می تو عارف و عامی            عـاشـق و دیـوانـۀ تو عـاقـل و جاهل

سر به خـط تـیـغ تـو گـذاشـتـن آسـان            پـای کـشـیـدن ز آسـتـان تـو مـشـکـل

مُـردنِ بـا تـوسـت زنـدگـانـیِ بر حـق            زنـدگـیِ بی‌تـو مُـردن است به بـاطـل

طاعتِ بـی‌مـهـر تو بَـتَـر ز مـعـاصی            خـصم تو را نیست بهـره‌ای ز نـوافل

راه نـبـرده‌سـت بـر حـقـیـقت تـوحـیـد            هر که نبـاشد به حق، به حقّ تو قائل

اوفـتــد از آسـمــان بـه خـاک مـذلّـت            هر که شود ذرّه‌ای ز مهـر تو غـافـل

ای که گـواهی دهد به فضل تو قـرآن            مـهـر تـو شـد مـحـور تـمام فـضـائـل

جـان به تـمنّـای تو بـرون رود از تن            مهر تو هـرگـز برون نمی‌رود از دل

پیـر طـریـقت تویی قـسم به حـقـیقت!            بی‌تو کـسی ره نـبـرده است به منـزل

مـوج ولای تو گر که دسـت نـگـیـرد            غرق گنه کی رسد ز توبه به ساحل؟

عــدل الـهــی و روح نــامــتــنــاهــی            بــاطـن مــوّاج و ظــاهــر مـتــعــادل

سرّ مگـو، راز سـر به مُـهـر خـداوند            فیض نخست، از نخـست اسـوۀ کامل

جز تو که سر می‌دهد ندای «سَلُونی»؟            جـز تو که آگـه بـوَد ز جـمله مسائل؟

کـس نـکـنـد جــرأت مـقــابـلـه بـا تـو            چـون نـگـرد ذوالـفـقـار را به مـقـابل

پـای تـو پـویـد طـریق خـانۀ مـسکـین            دست کـریـم تو می‌رود سـوی سـائـل

بس که کشیدی به دوش، بار ضعیفان            شـانـۀ تـو زخـم شـد ز بـنـد حـمــایـل

دیـدۀ تــاریـخ چـون تـو بــاز نـیــابــد            چرخ زند چـرخ بی‌تو عاطل و باطل

عـمر تو یک عـمره بـود اوّل و آخـر            کعـبه و مسجد تو را دو شاهـد عـادل

آه! که بـا این هـمه فـضـیـلت و پـاکی            سبّ تو می‌کـرد خصم دون به محافل

نان جـوین تـو تـر به خـون دلـت بود            شـهـد به کـام تـو، بـود زهـر هـلاهـل

خار به چشم تو، استخوان به گـلویت            خـون به دلت از جـفـای مردم جاهـل

فـرق عـدالـت به تـیـغ ظـلـم دو تا شد            پـایـۀ دین شد در این مـیان، مـتـزلزل

کیستی؟ ای مهربانْ‌پدر! که به فرزند            تــا دم آخــر کـنـی ســفــارش قــاتــل

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : مبین اردستانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

گریه کن لؤلؤ و مرجان، که هوا دم کرده            چـاهِ کـوفه عـطشِ چـشـمۀ زمـزم کرده

ذوالفقاری‌ست که سر خم نکند پیشِ کسی            پشتِ ابروی تو را خونِ جگر خم کرده


شانه‌ای محرمِ غم نیست که این ابرِ حزین            رو به چاه آورد و پشت به عـالم کرده:

«آه! ای چـاه، به این قـومِ ستم کار بگـو            که علی خوبیِ در حقّ شما کم کرده؟ »

صبر کن صبر، علی! کرب‌وبلا نزدیک است            مزدِ احـسانِ تو را کـوفـه فـراهـم کـرده

مصحف این‌بار به شمشیر ورق خورد و علی            خـتـم قـرآن خـودش نـذر مـحـرم کـرده

 

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

شانه‌ای محرمِ غم نیست که این ابرِ حزین            رو به چاه آورده، پـشت به عـالم کرده

مصحف این‌بار به شمشیر ورق خورد و علی            خـتـمِ قــرآنـش را نــذرِ مــحــرّم کــرده

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

«آه! ای چـاه، به این قـومِ وفـادار بگـو            که علی خوبیِ در حقّ شما کم کرده؟ »

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : محمد حسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دلی برای سپـردن به آن دیـار نداشت            برای لحـظۀ رفـتن دلش قـرار نداشت

امیر هیچ به‌جز زخـم بی‌شمار نخورد            امیر هیچ به‌جـز درد بی‌شـمار نداشت


شبـانه‌های عـلی مثل روز روشن بود            اگر که پنـجـره‌ها پـردۀ غـبـار نداشت

نه در خیال خلافت که پیش چشمش این            به قدر وصلۀ یک کفش اعتبار نداشت

و کـیـنه‌ها همه یک تـیغ شد فرود آمد            که چیز دیگری از کوفه انتظار نداشت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

ای غـربـت مـجـسّـم تـاریـخ یـا عـلـی           دلـبـسـتـۀ ولای تـوأم مـرتـضـی عـلی

غیر از خدایی‌اش که نداده به کس تویی           آئــیــنــۀ تــمــام نــمــای خــدا عــلــی


چون اسم اعظم است، گره باز می‌کند           هر وقت بشـکـفـد به لبـم ذکـر یا علی

ساقی تویی و کوثر تو مهر فاطمه‌ست           شد جرعـه‌ نـوش جـام تو آب بـقا علی

تا از تو کسب نور کند در مدار چرخ           خورشید با تو گـفته سخـن بارها علی

خـلقـت به یـمن مـقـدم تو آبـرو گرفت           ای دست شـسـته از همۀ ماسـوا عـلی

از مشـرق نـگـاه تو خـورشـید می‌دمد           مهـتـاب بر فـروغ تو بـاشـد گـدا علی

کـعـبـه طـواف دور مـقـام تو می‌کـنـد           دارد صفا به کوی تو سعی صفا علی

مدیـون ذوالفـقـار تو باشـد حـیات دین           گـل کرده در بـهـار تو بـاغ دعـا علی

با نالـه‌های نیـمه‌ شبت هـمنواست چـاه           فهمیده طعـم اشک تو را نخـل‌ها علی

اشک تو طعـم غـربت دیرینه می دهد           دردی که غـیر صبـر ندارد دوا عـلی

سوگند بر تو مادر گـیتی سترون است           تـا آورد دوبــاره مــثـال تـو را عـلـی

در کوچه‌ها سلام تو مانده‌ست بی‌جواب           دنـیـا نـداشت با تو زمـانـی وفـا عـلی

بیـچـاره روزگار که نشـناخت قدر تو           فرق تو را شکـافت به تـیغ جـفا عـلی

وقتی گشود فرق تو آغـوش پیـش تـیغ           لبخند زد به روی تو خـیـر النـسا علی

یعنی ببین که بی‌تو بهشت است بی‌صفا           پایان گرفت فرصت هجـران بیا عـلی

عین اللهی و چشم زمان بیقرار توست           آیا شـود کـنـی نـظـری سـوی ما علی

همچون "کمیل" هرکه شود پایبست تو           با رمـز و راز عشـق شود آشـنا عـلی

: امتیاز

مدح و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : ابراهیم زمانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نمک یا شیر؟ امشب بر کدام اصرار خواهد کرد           چه شیری روزه‌اش را با نمک افطار خواهد کرد

نمی‌دانم چرا در پاسُخِ دلشوره‌هایِ شَهر           فقط «فُزت وربِّ الکعبه» را تکرار خواهد کرد


نگاهِ آخرش را «امِّ کُلثوم» اشک می‌ریزد           وداعِ آخرش را با در و دیوار خواهد کرد

به مسجد می‌رود مِسمار می‌گیرد عبایش را           ولی امشب علی خون بر دلِ مِسمار خواهد کرد

مبادا که قضا گردد نمازِ «ابنِ مُلجم ها«           علی از خوابِ غفلت مرگ را بیدار خواهد کرد

بزن شمشیر شیرِ خسته از زخمِ زبان‌ها را           مگر این سمّ اثر در حیدرِ کرّار خواهد کرد؟

بزن شمشیر انگار آسمان هم چشم بر راه است           که امشب ماه با خورشیدِ خود دیدار خواهد کرد

امیری را شبانه اشک‌ها بر دوش می‌بردند           شبِ تشییع هم عاشق، نَظر بر یار خواهد کرد

شنیدم پیرمردِ کورِ در ویرانه‌ای می‌گفت:           زمانه کوفۀ بعد از علی را خوار خواهد کرد

: امتیاز

مدح و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عباس شاه زیدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آن شب که کوفه شاهد ننـگی سیاه بود            در گـریه آسـمان و زمین تا پـگـاه بود

از ناله‌ای شکسته شد آن شب سکوت شهر            طفلی گرسنه بود که چشمش به راه بود


ای آسمان بگو که در آن صبح فتنه‌خیز            دور فـلـک، اسـیـر کـدام اشـتـبـاه بـود

بخشنده‌ای که داد نگین در رکوع خویش            چون شد که سجده‌گاه بر او قتلگاه بود

آن عـصمت مجـسّم حق در تمام عـمر            جز حرف حق نگفت و همینش گناه بود

در کهکـشان درد، عـلی بود و آسـمان            تـنـهـا گــواه حـیـدر کـرّار، مــاه بــود

هر چند خـسته بود دلـش از جـفـا ولی            بیـچـارگان و خـسـته‌دلان را پـنـاه بود

می‌کرد اقتدا به علی گر جهان، خروش!            کِی حال روزگـار، بدین‌سان تـبـاه بود

: امتیاز

زبانحال مولا امیر المؤمنین علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

دیگر کتاب هجـر رخ یار بسته است            راه نفـس کـشیـدنم انـگـار بسته است
تا آن زمان که سفرۀ
دیدار بسته است            کامم برای سفـره افـطـار بسـته است


از روزگار گـنـدم و خـرما نخـواستم
چیزی به غـیر
دیدن زهـرا نخـواستم

امشب ستارگان به نگاهم چه می‌کنند            با گـریه‌های گاه به گـاهم چه می‌کنند
مرغـان خانگی سر راهم چه می‌کنند            چیزی بغیر مرگ
نخواهم چه می‌کنند

راهی مـسـجـدم که دوبـاره اذان دهـم
راحت
بگویم اشهد خود را و جان دهم

قد قـامت الصـلاة؛ عـلی را رها کنید            دیـنی که مانده گـردنـتـان را ادا کـنید
در وقت سجده فرق سرم را دوتا کنید            جـسـم مرا دم در مسـجـد رهـا کـنـیـد

شمشیر نه! که عمر علی را دری گرفت
مسمار لعـنتی ز علی همسری گرفت

در کـوچه‌ها به قامت خم راه می‌روم            خون لخته بسته است سرم راه می‌روم
بـا یـاری حـسـن دو قـدم راه می‌روم            نـزدیک خانه است خودم راه می‌روم

زینب نشـسـته تا که بحـالـم نظـر کند
ای وای اگر نگاه به
این زخم سر کند

زن را توان دیدن این زخمها که نیست            با اضطراب و دلهره‌ها آشنا که نیست
در
قلب او تحمل هول و ولا که نیست            پس حق زینـبم سفـر کـربلا که نیست

دلشوره دارم از روی تل نیمه جان شود
همراه زخم‌های حسـیـنش کـمان شود

یک تن غریب مانده و دورش هزارهاست            از تیر و نیزه دوربه دورش حصارهاست
از یک طرف محاصرۀ نیزه دارهاست            از یک طرف معذب سم سوارهاست

اسلام را دو مـرتـبه بر نیـزه می‌زنند
سر را که می‌برند
به سر نیزه می‌زند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دیگر کـتاب عمر من زار بسته است            راه نفـس کـشیـدنم انـگـار بسته است

ذکر مصائب ضربت خوردن امیر المؤمنین علیه‌السلام در شب نوزدهم

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـیـن نـماز ادعـیـه‌اش مـسـتـجـاب شد            صبح محاسنش که به خونش خضاب شد

بی پرده با خدای خودش هم کلام بود            خونی که ریخت بر رخ پاکش حجاب شد


آئینه دار شوق ملائک به خون نشست            در بین سیـنه قـلـب مـلائک مذاب شد

دُرِّ نجف عـقـیق یمن شد؛ شکـسته شد            پس شانه حسین و حسن هم، رکاب شد

با صورتش به روی زمین خورد مرتضی            یعنی که عرش بر سر اهلش خراب شد

از خاک پست و تیره بپرسید از چه رو            آقـای عـرش‌ مـنـزل ما، بـوتـراب شد

او بوتراب بود و جهان خاک مقدمش            هنگام غسل فاطمه از شرمش آب شد

وقتی که روی خاک غرورش کشیده شد            هـمدست تـازیـانه ملـعـون، طـناب شد

سهم یتیم‌های پس از او فقـط غم است            سیـلی زدن به روی یتـیـمان ثواب شد

رو به نجـف نمـوده رقـیه، دم غروب            مشغول روضه خوانی بزم شراب شد

او گفته جز به سوی نجف جان نمی‌دهد            رأس حسین را به بغل برد و خواب شد

: امتیاز